نام سریال :فرار از رندان | Prison Break

نوع : DVD

فرمت : Vob

قیمت  فصل اول ۶۰۰۰ تومان

قیمت  فصل دوم ۷۰۰۰ تومان

قیمت  فصل سوم ۵۰۰۰ تومان

قیمت  فصل چهارم ۶۰۰۰ تومان

* کلیه ی فصول ٢٠٠٠٠ تومان به علاوه ی سه عدد سی دی از خوانندگان مورد علاقه ی

خودتان

* کلیه ی فصل ها هم به صورت دوبله ی فارسی و هم یه صورت زیرنویس فارسی

موجود می باشد

جهت اطلاعات بیشتر با شماره تلفن های 6237046-0912 و 8049143-0912 از ساعت 9

صبح تا 9 شب تماس حاصل فرمایید.





نویسنده : یک دوست ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ تیر ۱۳۸٩
کلمات کلیدی :




مژده                                                  مژده

مجموعه ی ١٠ فیلم از جدید ترین و بهترین فیلم های ایرانی با بهترین کیفیت

 صدا و تصویر که عبارتند از:

١. هرشب تنهایی

٢.مستند تهران انار ندارد

٣.حلقه های ازدواج

۴. دختر میلیونر

بازیگران: مهران غفوریان _ یوسف تیموری و ...

۵. به دنبال خوشبختی

بازیگران: پوریا پورسرخ _ لیلا اوتادی و ...

۶. حرکت اول

بازیگران: الناز شاکردوست _ پوریا پورسرخ _ لیلا اوتادی _ علی صادقی _ تیرداد کیانی

٧. تردست

بازیگران: شهرام حقیقت دوست _ نیوشا ضیغمی _ گوهر خیراندیش

٨. پستچی سه بار در نمیزند

بازیگران: محمدرضا فروتن _ باران کوثری _ پانته آ بهرام _ علی نصیریان _امیرجعفری و ...

٩.تاکسی نارنجی

بازیگران: آزیتا حاجیان _ ماهایا پتروسیان و...

١٠.کیش و مات

 

فقط ٧٠٠٠ تومان

جهت سفارش کالا و اطلاعات بیشتر با شماره ی 6237046-0912 تماس حاصل فرمایید.





نویسنده : یک دوست ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ تیر ۱۳۸٩
کلمات کلیدی :




تا می‌گویی یوسف، همه چهره‌ای را مجسم می‌کنند که با دیدنش اگر چاقو به دست داشته باشی حتماً دستت را خواهی برید؛ از این قصه که بگذریم، با خودم فکر می‌کردم پیدا کردن یوسف از میان خیل چشم رنگی‌هایی که عرصه سینما را به دست گرفته‌اند خیلی هم نباید سخت باشد...

به گزارش فارس، نویسنده وبلاگ «عمومی» در تازه‌ترین پست‌ وبلاگ خود اقدام به انتشار مصاحبه‌ای با بازیگر نقش حضرت یوسف کرده است.
بخش‌هایی از این مصاحبه را می‌خوانیم:



هفته‌های اخیر سریال حضرت یوسف در حال پخش شدن است، سریالی که مورد توجه عموم مردم قرار گرفته است؛ فیلمی که در آن، «زلیخا» عاشق حضرت یوسف می‌شود. در اینجا قصد داریم با بازیگر نقش حضرت یوسف در جوانی مصاحبه‌ای داشته باشم.

او خیلی اتفاقی گذارش به شهر پر وسوسه و خیال‌انگیز سینما افتاده و هنوز روزهای دوست‌داشتنی و دشوار شهرت برای او از راه نرسیده است؛ به همین خاطر می‌شود هر جایی نشست و با او از یوسفی حرف زد که به قول خودش هیچ شباهتی به آن که حالا می‌بینیم ندارد؛ گویا مو و چشم‌های رنگی‌اش را تیره کرده‌اند، می‌گوید: زیبایی را گرفته‌اند تا معصومیت ببخشند.

دلش نمی‌خواهد او را از گروه همان چشم رنگی‌هایی ببینیم که راه دشوار سینما را به خاطر زیبایی چهره‌شان یک شبه پیموده‌اند. می‌گوید: به ضابطه معتقد است و بیش از آن به سرنوشت.
ما هم نمی‌خواهیم مثل برخی منتقدان که او را نابازیگر شهرستانی معرفی کرده و [به قول خود زمانی] با سلیقه‌ای عمل کردن کینه خود را دردل او نشانده‌اند، بازیگری‌اش را به بوته‌ نقد بکشانیم.

«مصطفی زمانی» متولد سال 1361 و دانشجوی رشته مدیریت است و برای ایفای این نقش آموزش‌های مختلفی را دیده و با حضور در کلاس‌های ورزشی و بدن‌سازی فیزیک خود را به این نقش نزدیک کرده است.

از بین چند کاندیدا انتخاب شدید؟
اطلاع داشتم برای نقش یوسف تست می‌گیرند. حتی یک بار از جلوی دفتر این پروژه رد شدم، اما نرفتم تست بدهم.

هفته بعد یکی از دوستانم عکس مرا به آقای سلحشور نشان داده بود و با پیشنهاد او 7 اردیبهشت 83 اولین تست را دادم و 3 روز بعد دو تا از سکانس‌های سریال را از من تست گرفتند که بعدها فهمیدم سخت‌ترین سکانس‌ها بوده است.

پس از یک ماه، تست گریم دادم بعد با من قرارداد بستند با این شرط که اگر کاندیدای بهتری پیدا شد، با نظر کارگردان من کنار بروم. تا آنجا که اطلاع دارم از حدود سه هزار نفر تست گرفتند و زمانی که من را انتخاب کردند، گفتند تنها کاندیدایی هستی که روی آن اتفاق نظر دارند.

از تاریخ عقد قرارداد یعنی تیرماه 83 تا شروع فیلمبرداری در اوایل بهمن همان سال، شرایط بسیار سختی داشتم. برخی عوامل اصلی کار سعی در انتخاب یکی از بازیگران حرفه‌ای داشتند؛ حتی مدتی دنبال یک بازیگر خارجی گشتند. ولی همه ما می‌دانیم که تجربه ساخت فیلم «مصائب مسیح» توسط مل گیبسون ثابت کرد ایفاگر نقش پیامبر باید یک بازیگر ناشناخته باشد. آدمی که روی او ذهنیت خاصی وجود ندارد. به هرحال از آنجا که بازیگری برای من آنقدر اهمیت نداشت که به خاطر آن از همه چیز بگذرم، با همه اینها کنار آمدم. من به مفهوم واقعی عاشق بازیگری و شهرت نبودم، به هرحال یا بازی می‌کردم یا نمی‌کردم.
با جلساتی که گذاشتند و حمایت‌های آقای سلحشور رفتم جلوی دوربین پس از یک هفته هم بازیگر ثابت این نقش شدم. الان هم حدود یک سال است کار می‌کنم.

از نظرخودتان هم بهترین گزینه بودید؟
من حس می‌کنم این نقش نیاز به کسی دارد که بدون توجه به دوربین و عوامل پشت صحنه حرف بزند که این کارسختی است.

آنهایی که حرفه‌ای هستند ناخودآگاه مجبورند به این چیزها توجه کنند؛ صحنه‌هایی بود که احساس می‌کردم فقط باید با دلم حرف بزنم. خیلی جاها من اصلاً به کاراکتر فکر نمی‌کردم. او را بازی نمی‌کردم، خودم بودم. حس می‌کنم برای این کار نیاز به آن داریم که درونمان را قوی کرده باشیم و من این کار را پیشتر انجام داده بودم. شاید به خاطر نوع زندگی‌ای که خداوند برایم رقم زده است. البته به نظر من یک بازیگر حرفه‌ای نمی‌تواند این نقش را برای مردم ارائه کند. من برای مردم بازی می‌کنم...

فکر می‌کنید چهره‌تان چه ویژگی خاصی برای ایفای این نقش داشته است؟
قضیه یوسف یک قضیه باطنی است. زیبایی ظاهری با توجه به زاویه دید مردم تغییر پیدا می‌کند. پس مطلق بودن را باید در این زمینه کنار گذاشت و دیگر این که بعضی چهره‌ها هستند که بدون داشتن زیبایی ظاهری صمیمیت دارند. آدمها با آنها احساس نزدیکی می‌کند و این به انسانیت آدم‌ها بر می‌گردد. فکر می‌کنم کارگردان بیشتر دنبال همین بوده است که از این نظر تا حدودی به خودم مطمئن هستم، به اضافه یک زیبایی ظاهری که البته در گریم بسیاری از جذابیت‌های چهره پوشانده شده است...

معمولاً کارگردان در تمام جزئیات شما را راهنمایی می‌کند یا ایده‌های خودتان را هم به کار می‌گیرید؟
آقای سلحشور معتقدند کار باید براساس دید کارگردان پیش برود نه بازیگر. الان متأسفانه در سینمای ما اغلب بازیگران دوست ندارند کسی به آنها بگوید که مثلاً این صحنه را این طوری بازی کن. شاید ما قادرباشیم بازی بسیار قوی هم ارائه کنیم، گاه لازم است به خاطر سایر بازیگران سطح بازی‌ها یکدست شود. ولی بسیاری از بازیگران راضی به این کار نمی‌شوند... من فقط باید نقش کسی را بازی کنم که در بالاترین مراتب انسانیت قرار دارد، از جهاتی حائز اهمیت است. هر چند شاید به خاطر نبود یک الگوی خاص کسی نمی‌تواند انتقادی به نقش وارد کند؛ همین موضوع مسئولیت مرا سنگین‌تر می‌کند...اما این طور هم نیست که ایده‌های ما را نادیده بگیرند.

با اشاره‌ای که به نقش یوسف به خاطر نداشتن الگوی زنده و مشخص کردید، به نظر می‌رسد ترسیم پرقدرت این نقش کار ساده‌ای نیست؟
نقش یوسف را واقعاً یک آدم درد کشیده باید بازی کند. من به جرأت می‌توانم بگویم در صحنه‌های زندان 70 درصد خودم را بازی کردم...

چند بار فیلمنامه را خوانده‌اید؟
حدود 13 بار.

در این زمینه مطالعه دینی هم داشتید؟
مطالعه دینی زیادی نداشتم. اما کتاب‌های مختلفی خواندم از جمله خود قرآن. از طرفی فیلمنامه براساس شرایط نوشته می‌شود نه واقعیت. بین آنچه در فیلمنامه هست و آنچه ممکن است با مطالعه عمیق به دست بیاید، گاه دوگانگی وجود دارد که عوض کردنش سخت است. واقعیت گاه باورپذیر نیست...

پیش از شروع فیلمبرداری چقدر تمرین داشتید؟
درمدت 6 ماه قبل از فیلمبرداری، دو تا معلم بازیگری و یک مربی سوارکاری به صورت خصوصی داشتم. آقای داوود دانشور یکی از استادان بازیگری‌ام بود که من آشنایی با تئوری سینما را مدیون او هستم. شمشیربازی را هم با خود کارگردان تمرین کردیم.

اولین صحنه‌ای که بازی کردید کدام صحنه بود؟
اولین صحنه داخلی زندان بود که خبری برای من می‌آورند مبنی براین که زلیخا دستور داده شما را شکنجه کنند؛ این اولین پلانی بود که بازی کردم.

در این مدت با عوامل مشکلی نداشته‌اید؟
بعضی‌ها بودند که الان نیستند و خیلی دلشان نمی‌خواست که من این نقش را بازی کنم؛ آنها اغلب سینمایی بودند. البته من اوایل آدم بسیار خشکی بودم. فکر می‌کردم اگر روابطم بیش از یک سلام و علیک باشد ممکن است این تصور پیش بیاید که به خاطر گرفتن نقش حاضرم اخلاقم را زیر پا بگذارم و این موجب ناراحتی خیلی‌ها شده بود. اما الان به همه آنها احترام می‌گذارم.

بازیگر نقش کودکی یوسف هم با شما نسبت فامیلی دارد. او چگونه انتخاب شد؟
بله، پسر عمه من است. پس از حدود 2 سال همدیگر را در یک مجلس عروسی دیدیم و من حس کردم آن معصومیتی که اینها دنبالش هستند در چهره او هست. همانجا چند تا دیالوگ به او دادم که خیلی خوب جواب داد و گفت بازیگر اول استان مازندران بوده است. به این ترتیب او را معرفی کردم و با تستی که از او گرفتند، ظرف سه روز جلوی دوربین رفت.

پیش از این پروژه مشغول چه کاری بودید؟
در رشته مدیریت صنعتی دانشگاه غیرانتفاعی تحصیل می‌کردم و حسابدار یک شرکت کوچک بودم.

تجربه سینمایی هم داشتید؟
نه. فقط چند بار در تئاترهای مدرسه و دانشگاه بازی کرده بودم.

بعد از یوسف دلتان می‌خواهد چه نقشی را بازی کنید؟
دوست دارم نقش یکی از رجال بزرگ ایرانی با تفکرات ایرانی را بازی کنم.

فرد خاصی در نظرتان هست؟
بله. اما چون قرار است ساخته شود اسم آن را نمی‌آورم تا ذهنیت خاصی پیش نیاید. به هرحال دوست دارم بازی کنم. از بیکاری متنفرم. اما موافق استفاده ابزاری از چهره‌ها هم نیستم.

غیر از بازیگری به چه کارهایی می‌پردازید؟
ورزش می‌کنم و اکثر اوقات در خانه هستم. کتاب می‌خوانم و فیلم می‌بینم. دو تا دوست دارم که یکی از آنها را هر دو ماه یک بار می‌بینم و یکی دیگر را هم هفته‌ای یک بار...





نویسنده : یک دوست ; ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸
کلمات کلیدی :




iractor_niusha_01.jpg

اختصاصی هنرمندان-لطفا یک بیو گرافی از خودتون بفرمایید.
نیوشا ضیغمی هستم متولد 1359 بیمارستان ایرانمهر تهران،دیپلم معماری دارم ولی چون در دانشگاه سراسری روانشناسی کودک قبول شدم ترجیح دادم در این رشته ادامه تحصیل بدهم ولی در این مدت ذره ای از علاقه من به هنر مخصوصآ بازیگری کم نشد و همز زمان با تحصیل در این رشته دوره های کوتاه مدت کارگردانی و بازیگری کانون سینماگران جوان گذراندم و بلافاصله بعد از پایان این دوره های آموزشی فعالیت هنری خودم رو آغاز کردم

در چند فیلم به ایفای نقش پرداختید؟

اولین کارم برمیگرده به سال پیش که در سریال "در چشم باد"به کارگردانی آقای جعفری جوزانی حضور داشتم و به این کار افتخار میکنم و معتقدم در این فیلم توانستم به اندازه 100 تا فیلم سینمایی تجربه کسب کنم،فیلم های دیگری که من در آنها بازی کردم عبارتند از:تردست؛مواجهه،شوریده،گناه من،اخراجی ها،حس پنهان،پارک وی،قرنطینه،تلافی

شما با فیلم اخراجی ها چهره شدید،یک مقدار در مورد این فیلم و چگونگی همکاری با این گروه توضیح بدید.

برای این کار آقای شریفی نیا با من تماس گرفتند و از من دعوت کردند تا در این فیلم بازی کنم،من بعداز ملاقات با آقای کاسه ساز و ده نمکی و خواندن فیلم نامه تصمیم گرفتم در این کار به ایفای نقش بپردازم.یکی از مهمترین دلایل پذیرفتن این نقش این بود که من پس از مطالعه فیلم نامه متوجه شدم که فیلم قرار هست نگاهی نو به جنگ داشته باشد و این برای من جذاب بود.عامل دیگر حضور هنرمندان باسابقه و خوب کشور در این کار بود که کار کردن با هر کدام از این عزیزان برای من یک افتخار محسوب می شود و از این بابت بسیار مایل بودم که در کار حضور داشته باشم.و عامل آخر هم این بود که پس از مطالعه فیلم نامه در یافتم که فیلم مخاطب عام دارد و با همه اقشار مردم در ارتباط هست

بعضی ها میگفتند که" اخراجی ها" چیزی شبیه به "لیلی با من است" هست در صورتی که شما می گویید طرح فیلم نو بود

لیلی با من است داستان یک نفر بود که نمیخواسته به جبهه بره ولی به جبهه رفت و در اونجا متحول شد،فردی که زیاد از فرهنگ جبهه دور نبود...اما اخراجی ها ما با یکسری آدم طرف هستیم که وقتی به جبهه می روند با فضای اونجا تضاد های فرهنگی زیادی دارند.

کار با مسعود ده نمکی به لحاظ حاشیه هایی که داشت ریسک بود،چی شد که شما با این همه حاشیه حاضر شدید با او همکاری کنید؟

من مسعود ده نمکی رو با "کدام استقلال،کدام پیروزی" و "فقر و فحشا" و فیلم نامه "اخراجی ها" به عنوان یک فیلم سازمیشناختم و اصلآ به سابقه سیاسی او توجه نداشتم و چیزی که برام مهم بود نگاه بی پروای او به مسائل بود...و در کل باید بگم هر آدمی در بعضی از مسائل استعداد دارد و در بعضی مسائل بی استعداد است...من هم در مقوله سیاست کاملآ بی استعدادم

با حواشی فیلم چگونه برخورد کردید؟

به نظر من وقتی یک فیلمی خوب باشه خودش جواب منتقدان وحاشیه سازان رو میده...من هم سعی کردم نقشم رو به نحو احسن بازی کنم تا جواب این حواشی داده بشه

در اخراجی های 2 هم حضور دارید؟

بله با من تماس گرفته شده و عنوان شده که بنده در این فیلم حضور دارم،البته فعلآ فیلم نامه در حال بازنویسی هست

 

بریم سراغ فیلم "پارک وی" فیلمی که بعضی ها رو وسط فیلم مجبور کرد سینما رو ترک کنند،نظرتون در مورد نقشتون در این فیلم رو بفرمایید.

من به هیچ عنوان منکر سینمای آقای جیرانی نمی شوم ولی من اصلآ از بازی در این فیلم راضی نیستم،این نقش برای من از ابتدا نقش تعریف شده بود که فراز و فرود و یک پیچیدگی خاص داشت ولی نمی دونم چرا در تدوین اصلآ به کلی ماهیت نقش گرفته شد و به یک چیز بی روح تبدیل شد.

اما توفیق اجباری،فیلمی که به ظاهر "باران کوثری"نقش اول رو ایفا میکرد ولی در عمل نقش شما پررنگ تر بود.

ما در این فیلم تمام هدفمون خوب شدن فیلم بود و اصلآ این که کی نقش اول بود مطرح نبود...ما حتی روی دیالگو ها هم بحث و تبادل نظر می کردیم تا به یک نقطه خوب وقابل قبول برسیم تا مجموعه کار خوب از آب در بیاد.

شما 3 تجربه طنز داشتید،آیا ماشاهد کارهای طنز بعدی شما هم خواهیم بود یا تصمیم دارید دیگه وارد این حطیه نشوید؟

من کار خودم رو در کارهای طنزی که انجام دادم مثبت ارزیابی می کنم و در کل بازیگری هستم که دوست داریم همه ژانرهای رو تجربه کنم و دوست ندارم خودم رو محدود به یک موضوع خاص کنم کما اینکه به طنز همچنان علاقه دارم و اگر پیشنهاد خوبی بهم بشه با کمال میل آن را قبول می کنم

نظرتون رو در مورد تلافی که در آن برای اولین بار نقش اول رو بازی کردید بفرمایید

تلافی فیلمی بود که یک زوجی را نشان میدهد که یک سری مشکل دارند که واقآ اسم آنها رو نمیشه مشکل گذاشت و یک نگاه عمیق میتونن اون مشکل رو حل کنند و این یکی از مشکلات جامعه ماست که یک سری آدم هستند که سال ها با هم بازی می کنند ولی از کوچکترین خواسته های هم آگاه نیستند و به نظر در مجموع تلافی فیلم خوبی است و تا اینجا هم عکس العمل مردم نسبت بهش خوب بوده و در شرایطی اکران فیلم با اکران فیلمی مثل "دایره زنگی" یا مجنون لیلی" با خیل عظیمی از بازیگران که هرکدامشان میتوانند به تنهایی مردم رو به سینما بکشانند هم زمان شده است فروش خوبی داشته است

.

تعریف نیوشا ضیغمی از سوپر استار چیست و آیا به نظر خودش الان ستاره است؟

سوپر استار یعنی کسی که در همه جای دنیا همه او را می شناسند و به خاطر او به سینما می روند که ما در ایران یه همچین چیزی نداریم...در مورد خودم هم باید بگم که فعلآ برای خودم هم مجهول و گنگه این موضوع و باید ببنیم عکس العمل مردم در مقابل دو فیلم "تلافی" و "قرنطینه" که من در این دو فیلم نقش اول رو دارم چیست و آیا به خاطر نیوشا ضیغمی سینما می روند یانه،شاید بعد از پایان اکران این دوفیلم و پیشنهاد های کاری بعدی بتونم بهتر جواب این سوال رو بدم

خیلی ها بر این عقیده هستند که شما یک هدیه تهرانی جدید در سینمای ما هستید،نظر خودتون چیست؟

هدیه تهرانی کسی است که یک بخشی از سینمای بعد از انقلاب ما بهش مدیون هست چرا که وقتی او وارد این عرصه شد مردم به خاطر او بلیط میخریدند و به سینما می رفتند،اتفاقی که برای کمتر کسی در سینمای ما افتاده است...به نظرم هدیه تهرانی یک وزنه قوی و مستحکم در سینمای ماست و به این زودی ها کسی مثل او به سینما معرفی نمی شود گرچه برای من باعث افتخار هست که با او مقایسه میشوم و باعث خوشحالی من خواهد بود اگر روزی به جایگاهی مانند جایگاه او در سینما برسم

به نظرتون زیبایی چهره در کار یک بازیگر چقدر تاثیر گذار هست؟

به نظر چیزی که از زیبایی کلیشه ای و یونانی مهمتر هست جذابیت یک بازیگر هست،خیلی ها هستند که زیبا هستند ولی وقتی در روی پرده سینما دیده می شوند هیچ جذابیتی برای بیننده ندارند

 

به نظرتون روزی میرسه که سینمای سطحی و معناگرا در ایران باهم ادغام بشود و فیلمی مرکب از این دو ساخته بشود؟

این اتفاق در گذشته در فیلم "قیصر"یا"داش آکل" افتاد که هم مردم و هم منتقدان رو از خودش راضی کرد پس به نظرم این اتفاق دور از دسترس نیست و فقط باید کمی فرهنگ سازی کنیم

این روزها بحث دستمزد 70 میلیونی آقای گلزار بسیار داغ هست،نظر شما در مورد بالا رفتن دستمزد بازیگر ها چیست؟

ببینید ما فقط یک بازیگر داریم که قدرت این رو دارد که ببیننده رو وادار به آمدن به سینما کند آن هم محمد رضا گلزار هست و به نظر چنین شخصی حق دارد که دستمزد بالا هم بگیرد چون به هرحال به چرخه اقتصاد سینما کمک بزرگی می کند

نظرتون رو درمورد اسامی زیر بفرمایید؟

مسعود ده نمکی؟

فیلم سازی با نگاهی عمیق و بی پروا

حبیب الله کاسه ساز؟

تهیه کننده بسیار خوب و خوش حساب

هنگامه قاضیانی؟

واقآ به عقیده من مستحق گرفتن جایزه امسال بود ولی متاسفانه یک عده در جشنواره امسال به او کم لطفی کردند که این کم لطفی از این ناشی می شد که آنها ایشون رو نمی شناختند و با روی پرده نقره ای آشنا نبودند ولی من که او را از روی صحنه تاتر می شناسم اعتقاد دارم که استحقاق گرفتن جایزه راداشت

امین حیایی؟

بازیگری که در همه ژانرها موفق بوده و واقآ دارای استعداد زیاد بازیگری است و به نظرم در این سالها به او کم لطفی شده بود و باید زود تر از این ها این جایزه نصیب او میشد

گلشیفته فراهانی؟

غنیمت سینمای ایران

باران کوثری؟

دوستی با معرفت و بازیگری عالی

شریفی نیا؟

آچار فرانسه سینمای ایران

و حرف آخر؟

راه رسیدن،تلاش واراده ایست استوار پس بخواهیم تا برسیم


منبع: وبسایت هنرمندان





نویسنده : یک دوست ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸
کلمات کلیدی :




 

رابرت دنیرو(Robert De Niro) ‏در 17 اوت سال ۱۹۴۳ در نیویورک از پدر و مادری هنرمند متولد شد.
پدرش شاعر، مجسمه‌ساز و نقاش بود و مادرش ویرجینیا آدمیرال نیز یک نقاش بود که مدت کوتاهی پس از تولد بابی از پدر او جدا شد. او در ایتالیای کوچک نیویورک برانکس بزرگ شد. وی به خاطر خجالتی بودن و جثه کوچکش به Bobby Milk معروف بود.

در 10 سالگی اولین نقشش را در تئاتری در نقش شیر در جادوگر اوز بازی کرد ولی بعدا برای پیوستن به یک گروه خیابانی، تئاتر را کنار گذاشت. در 16 سالگی بازی در نمایش خرس اثر چخوف، او را به دنیای بازیگری برگرداند تا او اولین چک دستمزدش را به عنوان بازیگر دریافت کند.

بابی پس از آموزش‌های لازم، کار حرفه‌ای خود را در زمینه بازیگری به طور نامنظم در برادوی و بعضا تبلیغات تجاری برای تلوزیون آغاز کرد. اولین نقش او در فیلم سه اتاق در منهتن در سال 1965 بود که به عنوان سیاهی لشگر و به عنوان مشتری رستوران در یکی از سکانس‌های فیلم ظاهر شد و در همان سال موفق به دریافت پیشنهاد بازی در یک نقش کوچک در فیلم میهمانی عروسی شد.

آشانایی او با یکی از دستیاران برایان دی پالما برای او شانسی بود برای گرفتن اولین نقش اصلی در فیلم تبریکات محصول سال 1968 که با شکست همراه بود.


اولین موفقیت بابی در برابر دوربین با فیلم Bloody Mama در سال 1970 به دست آمد. این فیلم درهای ورود بابی را به هالیود گشود و او توانست به بزرگترین مرکز فیلمسازی جهان وارد شود.

موفقیت بزرگ بعدی دنیرو هنگامی بود که فرانسیس فورد کاپولا او را برای نقش دون کورلئونه جوان در فیلم پدرخوانده 2 محصول 1974 انتخاب کرد. ارائه شخصیتی چند لایه در این فیلم با آن لهجه قوی و شیرین سیسیلی که نتیجه ساعت‌ها تمرین و مطالعه بود منجر به دریافت اولین جایزه اسکار برای بهترین بازیگر نقش دوم شد.

بابی برای اجرای نقشی در یکی از فیلم‌های ساخته اسکورسیزی که به یکی از بهترین فیلم‌های رابرت دنیرو تبدیل شد، روزهای زیادی را در تاکسی‌ها در نیویورک مینشست و رفتارهای رانندگان تاکسی را تماشا می‌کرد تا خود او در سال 1976 نقش ترویس بیکل را در فیلم راننده تاکسی ایفا کند.

فیلم بعدی او که از شاهکارهای مارتین اسکورسیزی می‌باشد در سال 1980 ساخته شد و اولین جایزه اسکار بازیگر نقش اول را برای او به همراه آورد. گاو خشمگین که بابی در نقش جیک لا موتا، یک مشتنزن وزن متوسط که بسیار قوی ولی احساسی و بسیار متزلزل می‌باشد.

بازی دنیرو بسیار روان و ساده و درعین حال قوی است. این سادگی در ارائه نقش باعث شده است که بسیاری از تماشگران او را در برابر هنرپیشگانی مثل آل پاچینو، برد پیت و دیگران هنرپیشه‌ای معمولی تصور کنند.

بخشی از آثار هنری رابرت دنیرو:

سه اتاق در منهتن (ژان‌پیر ملویل - 1965)
تبریکات (برایان دی‌پالما- 1968)
جشن عروسی (برایان دی‌پالما، جان‌شید- 1969)
سلام مادر (برایان دی‌پالما- 1970)
مادر تمام عیار (راجر کورمن- 1970)
خیابان‌های پایین‌شهر (مارتین اسکورسیزی 1973)
پدرخوانده 2 (فرانسیس فورد کاپولا- 1974)
راننده تاکسی (مارتین اسکورسیزی 1976)
نیویورک، نیویورک (مارتین اسکورسیزی- 1977)
شکارچی گوزن (مایکل جیمینو- 1978)
گاو خشمگین (مارتین اسکورسیزی- 1980)
روزی روزگاری در آمریکا (سرجیو لئونه- 1984)
چاقوی ضامن‌دار (دیوید.‌هیو.‌جونز- 1989)
رفقای خوب (مارتین اسکورسیزی- 1990)
تنگه وحشت (مارتین اسکورسیزی- 1991)
داستان برانکسی (رابرت دنیرو- 1993)
فرانکشتاین (کنت برانا- 1994)
کازینو (مارتین اسکورسیزی - 1995)
مخمصه (مایکل‌مان- 1996)
آرزوهای بزرگ (آلفونسو کورئون- 1998)
رانین (جان فرانکن هایمر- 1998)
ماجراهای راکی و بولونیکل (دس مک‌آنو- 2000)
مردان افتخار (جورج تیلمن جرارد- 2000)
پانزده دقیقه (جان هرتزفیلد- 2001)
زمان نمایش (تام‌دی - 2002)
موهبت الهی (نیک هالم- 2004)
افسانه کوسه (بیپ برگران، ویکی جانسون- 2004)
پل سن لوئیس ری (مگ گوسکان- 2004)
پنهان کن و بجوی (جان پولسون- 2005)
چوپان خوب (رابرت دنیرو- 2006)
یکشنبه شب دوست داشتنی (جاناتان گلازر- 2006)
کشتن عادلانه (۲۰۰۸)

 





نویسنده : یک دوست ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸
کلمات کلیدی :




مهدی سلوکی در 14 خردادماه سال 1361 در اصفهان به دنیا آمد، پدرش افسر نیروی هوایی ارتش و اصالتا تهرانی است، زمانی که مهدی به دنیا آمد، سرهنگ سلوکی مامور به خدمت در پایگاه هشتم شکاری نیروی هوایی در اصفهان بود و به همین دلیل شناسنامه‌اش را در اصفهان گرفتند پس از پایان ماموریت پدر به همراه خانواده به تهران بازگشت و در محله نارمک تهران سکنی گزید.
مادر او اصالتا اراکی است، فرزند اول خانواده محمد در سوم اسفندماه سال 1358 به دنیا آمد، او مجری شبکه تهران است. خانواده سلوکی‌ها اصیل و متعصب و مذهبی‌اند. پدر و مادر هر دو تحصیلکرده و اهل فرهنگ و هنر بودند.
دوران کودکی مهدی مثل بقیه پسر بچه‌ها، به شیطنت گذشت، در مجتمع مسکونی پایگاه هشتم شکاری مهدی اغلب اوقات با همراهی برادرش مشغول بازی‌های کودکانه بود.
مهرماه سال 1367، مهدی به کلاس اول رفت، از آنجا که محمد در کلاس پنجم همان دبستان درس می‌خواند، دیگر بچه‌های مدرسه حریف شیطنت‌های او نمی‌شدند. مهدی بسیار باهوش و با استعداد و پرحافظه بود، اما به خاطر همان شیطنت‌ها فرصت کمتری برای درس خواندن می‌گذاشت و همیشه شب امتحان برای نمره زحمت می‌کشید! برادرش هم به او کمک می‌کرد و این روال در دوران راهنمایی هم ادامه داشت تا این‌که وارد دبیرستان شد. مهدی هنرستان و رشته گرافیک را برگزید در حالی که در کودکی خود و خانواده‌اش آرزوی مهندسی، خلبانی و پزشکی داشتند. او در هنرستان مالک اشتر تهران، درس خواند و در همین مقطع هم بود که جذب کار هنری و تلویزیونی شد تا آنقدر سرش شلوغ شود که
دیگر زیاد به درس‌ها نرسد. البته مسیر آینده‌اش را هم انتخاب کرده بود و گرافیک دیگر به کارش نمی‌آمد. او سال 79 دیپلم گرافیکش را گرفت و دیگر تمام وقت روی کار هنری و حرفه‌ای زوم کرد و انرژی گذاشت.
پس از پایان دوران خدمت سربازی و در شرایطی که چند مجموعه بازی کرد و چند برنامه را به عنوان مجری در کارنامه داشت، احساس کرد که در دانشگاه باید شرکت کند، به همین دلیل برای کنکور خواند و در رشته بازیگری دانشگاه آزاد اراک قبول شد، منتهی حجم بالای کار و کمبود وقت اجازه داد، او تا لیسانس پیش برود. گفتنی است مهدی سلوکی نقاشی چیره‌دست است.
درباره او می‌گویند: همیشه معلم‌ها و ناظم‌ها از دستش شاکی بودند و هر روز یک جای بدنش درد می‌کرد تا اجازه بگیرد و به منزل برود! دیگر همه دستش را خوانده بودند، اما مهدی آنقدر طبیعی نقش بازی می‌کرد که اصلا جرقه بازیگر شدنش هم توسط یکی از معلمان زده شد و روزی به او گفت: تو بهتر است بروی هنرپیشه شوی!

مهدی از کودکی نقاش قابلی بود تا جایی که نزدیکانش وقتی می‌خواستند در هنر برای او آینده‌ای تصور کنند، او را در جایگاه یک نقاش حرفه‌ای و مشهور می‌دیدند. عشق به نقاشی باعث شد او پس از دوره راهنمایی قید دبیرستان و
خلبانی و پزشکی را زده و وارد هنرستان گرافیک شود. زمانی که ماجرای بازیگر شدنش پیش آمد، هنوز نقاشی هنر اول مهدی بود و تا قبل از پخش مجموعه نرگس مهدی نیز در تمام مصاحبه‌هایش رسما می‌گفت که بازیگری نه شغل اول اوست و نه عشق و هنر اول و همیشه تاکید داشت که نقاشی را ترجیح می‌دهد اما امروز دیگر چنین نیست. مهدی حتی تجربه برگزاری نمایشگاه نقاشی را هم با یکی از دوستانش دارد؛ چندی پیش نمایشگاهی به نام «سحرآمیز» برگزار شد. مهدی در میان سایر هنرها به خطاطی هم مسلط است اصلا خط خوش در خانواده سلوکی‌ها ارثی است و پدر و برادرش هم بسیار خوش خط هستند.
رانندگی پشت فرمان اتومبیل به همان اندازه که برای مهدی جذابیت تفریحی دارد، برای خانواده و دوستدارانش نگران‌کننده است چون او عاشق سرعت بوده و حتی در زندگی خصوصی هم معمولا با سرعت تصمیم گرفته و عمل می‌کند! البته مهدی راننده ماهر و باتجربه‌ای است، اما به دلیل همین سرعت به طور متوسط هرماه تصادفی می‌کند و هرگز کسی اتومبیل او را سالم ندیده! (اولین ماشین او رنوی سفید بود، بعد پراید خرید و حالا 206 سبز دارد)...
او عاشق پرسپولیس و رئال مادرید است، از بازی برزیل هم خوشش می‌آید، بهترین بازیکن فعلی ایران را علی کریمی و جهان را رونالدینیو می‌داند. او بهترین فوتبالیست‌های تاریخ ایران و جهان را، احمدرضا عابدزاده و مارادونا می‌داند... بهترین دوست ورزشی‌اش «علی انصاریان» است. بهترین شهر ایران را شیراز و بهترین مقصد برای سفر را شمال می‌داند... بهترین رنگ از نظر او قرمز است





نویسنده : یک دوست ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸
کلمات کلیدی :




 بیو گرافی الهام حمیدی

 

* متولد 8/9/56 در شهر تهران است و دو برادر دارد که از خودش کوچک‌تر هستند.
    * پدرش در جوانی تئاتر کار می‌کرده، عموی پدرش گوینده رادیو بوده و در واقع این استعداد در خانواده آنها وجود داشته است.
    * از هفت سالگی در تمام تئاترهای مدرسه شرکت کرده که این مسئله گاه با اعتراض مادرش همراه بوده است.
    * هشت سال است که ازدواج کرده است اما همسرش در زمینه هنری فعالیت نمی‌‌کند.
    * تحصیلاتش را در رشته حسابداری در دانشگاه رودهن به پایان رسانده و از همین دانشگاه لیسانس گرفته است.
    * یک ترم به کلاس‌های بازیگری رفته است و همان کلاس‌ها بود که برای بازی در «آوایی در گلستان» آقای رامین لباسچی انتخاب شد.
    * مردم او را با «مسافری از هند» می‌شناسند. او در این سریال نقش پروانه را بازی می‌کرد.

 


    * بسیار کدبانو و خانه‌دار است. آشپزی‌اش بسیار خوب است و سعی می‌کند هر کاری که انجام می‌دهد به نحو احسن باشد.
    * گریم او برای خیلی دور خیلی نزدیک آن‌قدر خوب انجام شده بود که یکی از همکارانش در نگاه اول او را نشناخته بود و فکر می‌کرد او از بازیگران بومی است.
    * تا به حال در معجزه ازدواج، کوی دامون، نقش سنگ، جوان امروز، مسافری از هند، باران عشق، خیلی دور خیلی نزدیک و زیر تیغ بازی کرده است.
    * بازی در مسافری از هند، در عین حالی که تجربیات فراوانی به همراه داشت از لحاظ روحی تاثیر عمیقی روی او گذاشت به طوری که تا مدت‌ها حس افراد شکست خورده را داشت.
    * از بین بازیگران ایرانی علاقه فراوانی به عزت‌ا... انتظامی و اکبر عبدی دارد و از بین خانم‌ها فاطمه معتمدآریا و گوهر خیراندیش را دوست دارد.
    * عاشق صدای اصفهانی، عبداللهی و رضا صادقی است. او به هر دو موسیقی سنتی و پاپ علاقه‌مند است.
    * در فیلم سرگیجه هم با کوروش تهامی همبازی بود. علاوه بر تهامی بازیگرانی چون مهدی سلوکی و کامبیز دیرباز هم بازی می‌کردند.
    * اصلا به فوتبال علاقه‌ای ندارد، طرفدار هیچ کدام از تیم‌های کشور نیست اما بازی‌های تیم ملی را دنبال می‌کند.
    * برای دیدن بازی ایران و بحرین به همراه خانم‌ها رویا نونهالی، لاله اسکندری، هانیه توسلی و سحر زکریا به استادیوم

 

آزادی رفت آن هم به دلیل این‌که در رودربایستی گیر کرده بود.
    * از بین کارگردانان، کارهای مجید مجیدی را خیلی دوست دارد. تماشای بچه‌های آسمان او را به شدت تحت تاثیر قرار داد.
    * تماشای فیلم بچه‌های آسمان آن‌قدر روی او تاثیرگذار بود که هنگام خروج از سینما دلش می‌خواسته کفش‌هایش را در آورد و به افراد نیازمند ببخشد.
    * به نظر او خداوند از طریق نشانه‌ها با انسان حرف می‌زند اما روزمرگی و غرق شدن در خواسته‌های مادی زنگاری است که مانع ازدیدن خداوند می‌شود.
    * در جشن خانه سینما جایزه بهترین نقش مکمل را از آن خود کرد تا همگان بیشتر توانایی‌های او را تایید کنند.
    * حمیدی به تازگی بازی در فیلم بچه‌های ابدی پوران درخشنده را شروع کرده است. در این فیلم علاوه بر حمیدی، شهاب حسینی، هادی مرزبان، پانته‌آ بهرام، آهو خردمند و فلور نظری بازی خواهند کرد.
    * حمیدی علاوه بر بچه‌های ابدی برای بازی در فیلم «چهار انگشتی» سعید سهیلی با بازی جمشید هاشم‌پور و اندیشه فولادوند قرارداد بسته است.





نویسنده : یک دوست ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ فروردین ۱۳۸۸
کلمات کلیدی :




سلام دوستان خوبم . اول قبل از هر چی می خوام بیوگرافی سیاوش خیرابی رو براتون بذارم چون می دونم با بازی تو فیلم ترانه ی مادری چقد طرفدار داره ! سیاوش خیرابی

در آذر سال ۶۳ متولد شده. او فعالیت هنری خود را در دوره راهنمایی شروع کرد و در کانون سینما گران دوره دیدهاو تا کنون در تله فیلم تلخون و ترانه مادری ایفا نقش نموده.

 

سیاوش خیرابی

بازیگر سریال ترانه مادری گفت:بزرگترین پیام این سریال بی توجهی و توجه زیاد خانواده ها به فرزندانشان است .

سیاوش خیرابی بازیگر سینما و تلویزیون گفت : بزرگترین پیام این سریال درک خانواده به توجه فرزندانشان است که با کم توجهی یا توجه زیاد ممکن است با چه مشکلات و معضلاتی روبرو شوند .
وی گفت:هم چنان مشغول بازی در این سریال هستم که چند قسمت دیگر از فیلمبرداری آن باقی مانده است .
خیرابی افزود : این سریال چند داستان را دنبال می کند اما اصل داستان برروی این دو پسریعنی بهرام و پویا می چرخد. به این مسئله می پردازد که بهرام بی توجهی زیاد می بیند و پویا توجه زیاد ! که این دو کم توجهی و پر توجهی هردورا خراب کرده است .
وی به شخصیت بهرام اشاره کرد و گفت : شخصیت بهرام طغیان گر است ،نقش برایم جالب بو د و خوشم آمد و بیننده خیلی بیشتر با آن ارتباط برقرار می کرد .
گفتنی است فیلم سینمایی "حس پنهان " با بازی خیرابی در حال اکران است .
منبع : www.30namagaran




نویسنده : یک دوست ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٧
کلمات کلیدی :




مشخصات اصلی سریال


  نام کره ای : ?? (??) / Sangdo
تعداد قسمت ها : 50
سبک سریال : درام تاریخی
پخش از شبکه : MBC
کارگردان :‌آقای لی بیونگ هون کارگردان سریالهای جواهری در قصر افسانه سودانگ و یی سان


 بیوگرافی ایم سان گوک


Lee Jae Ryong        


  Lee Jae Ryong  در نقش ایم سانگوک


 


Lee Jae Ryong as Im Sang«  ایم سان گوک


نام بازیگر : ??? / Lee Jae Ryong (Lee Jae Ryung)
حرفه : بازیگری
تاریخ تولد : 24 سپتامپر 1964
قد : 173 سانتیمتر
وزن : 67 کیلو
نشان ستاره : لیبرا
گروه خونی : B
همسر ایشان در کره به نام Yoo Ho Jung نیز بازیگر میباشند و دارای یک فرزند هستند


 



سریال ها 
General Hospital 2 (MBC, 2008)
Bad Woman, Good Woman (MBC, 2007)
Snow Flower (SBS, 2006)
Goodbye Solo (KBS2, 2006)
The Immortal Lee Soon-shin (KBS, 2004) 
To Be With You (KBS1, 2002)
Sangdo (MBC, 2001)   
Orient Theatre (KBS2, 2001)
Did We Really Love? (MBC, 1999)
Love and Success (MBC, 1998)
General Hospital (MBC, 1994)


فیلم های سینمایی
Ice Bar   (2006)
Low Life  (2004)
First Kiss (1998) 
Son and Lover   (1992) 


 


Kim Hyun-joo


 


Kim Hyun Joo  در نقش دانیونگ



نام : ??? / Kim Hyun-joo
حرفه بازیگری
تولد : 24 آپریل 1978
محل تولد : : استان کیونگ کی , شهر ایل سان 
قد : 167 سانتیمتر
وزن : 48 کیلو
گروه خونی : B
خانواده : یک برادر جوانتر از خودش دارد 


سریال ها  
The City of God (SBS, 2008)
In-Soon is Pretty (KBS2, 2007)
Marrying a Millionaire (SBS, 2005) 


Land / ?? (SBS, 2005)
Miss Kim Makes 1 Million (SBS, 2004)
Glass Slippers (SBS, 2002)
Sangdo (MBC, 2001)
Her House (MBC, 2001)
Springtime (MBC, 1999)
Into the Sunlight (MBC, 1999)
Ready Go! (MBC, 1998)
The Reason I Live (1997)


فیلمهای سینمایی
Shinsukki Blues (2004)
Star Runner (2003)
Calla (1999)
If it Snows at Christmas (1998)



تحصیلات : دانشگاه هنرهای تصویری فیلم و سریال دانکوک 

نظر یادت نره!!!  www.30namagaran 

 





نویسنده : یک دوست ; ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٧
کلمات کلیدی :





مـحـمـدرضــا گــلــزار  ساکن محله اندیشـــه می باشد .یک برادر

کوچکتر و یک خواهر و برادر بزرگتردارد .

مجرد و  فارغ الاتحصیل رشته مهند سی مکانیک است .در زمینهای 

موسیقی و سینما و تبلیغات فعایت می کند .به  ورزشهای والیبال ,

اسکی , شنا  علاقه دارد و در حال حاضر کاپیتان تیم والیبال هنرمندان

می باشد . گیتاریست سابق گروه آریان بود ه  و در نواختن  گیتار , 

ارگ ,  پرکاشن مهارت دارد . از سوابق سینمایی می توان فیلـمهــای 

( سـام و نرگــس) , ( زمـانـه) , ( شــام آخــر) , ( بالای شهر و پایین

شهر) , (چــشمان ســیاه) ,  ( بوتیک) ,  ( زهره عـسـل) , (  کـــــمـا ) 

و( ســیزده گــربــه روی شــیـروانــی )  را نـام بـرد .

نظر یادت نره!!! www.30namagaran






نویسنده : یک دوست ; ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٧
کلمات کلیدی :